|
![]() |
|
فرهنگی-مذهبی فرهنگی-مذهبی
|
|||||||||
نوشته شده در تاريخ 88/06/08 توسط رضا حسین زاده
رمضان آمد و آهسته صدا كرد مرا
مستعدّ سفر شهر خدا كرد مرا از گلستان كرم طرفه نسيمي بوزيد كه سراپاي پر از عطر و صفا كرد مرا نازم آن دوست كه با لطف سليماني خويش یله از سلسله ديو دعا كرد مرا فيض روحالقدسم كرد رها از ظلمات همرهي تا به لب آب بقا كرد مرا من نبودم بجز از جاهل گم كرده رهي لايق مكتب فخر النجبا كرد مرا در شگفتم ز كرامات و خطاپوشي او من خطا كردم و او مهر و وفا كرد مرا دست از دامن اين پيك مبارك نكشم كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا زين دعاهاست كه با اين همه بيبرگي و ضعف در گلستان ادب نغمه سرا كرد مرا هر سر مويم اگر شكر كند تا به ابد كم بود زين همه فيضي كه عطا كرد مرا (فتحالله اسلامينيا نوشته شده در تاريخ 88/06/07 توسط رضا حسین زاده
عمر تباه کردم ، اما توبه / من نامه سیاه کردم ، اما توبه
در محضر دیدگانت ای صاحب عصر / صد بار گناه کردم ، اما توبه . . نوشته شده در تاريخ 88/06/06 توسط رضا حسین زاده
هرگز برای دوست داشتن پایانی نیست
من پل رنگین کمان را - آفتاب مهربان رادوست دارمابرهای پر ز باران - کوهساران- ماهتاب و لاله زارانمن تمام مردم خوب جهان را دوست دارم عاشقان ناتوان را - عشق های بی امان را- من تمامشاپرکهای جهان را دوست دارم دوستی های نهان را - خنده های ناگهان را- من تمام درد های تلخ و شیرینجهان را دوست دارم مادران را - آرزوهای عزیز و خو بمان را- قلبهایپاکشان را -اشکهای نابشان را- دستهای گرمشان راحرفهای از صمیم قلبشان را - شوروشوق چشمشان رامن تمام ساکنان قلبهای عاشقان را دوست دارم من دروغ بچگان را - شیطنتهای همیشه بکرشان رارازشان را - پاکی احساسشان را- خنده های شادشان رابادبادکهای قشنگ و نازشان را - دستهای کوچک وپربارشان را - هر نگاه خالی از نیرنگشان را- اعتمادخالی از تردیدشان را - من تمام شیطنتهای جهان رادوست دارم سایه های کاج های مهربان را - بید مجنون ها و برگنازشان را - سروها و قامت رعنایشان را- نخلها و ارتفاعنابشان را - تاکها و مستی انگورشان را- سر کشی هایشراب و ... راستی من تمام درختان انگور جهان رادوست دارم نازهای معشوقان زمان را - دل شکستنهای بی منظورشانرا - قهرهای تلخشان را- آشتیهایزود هنگامشان را - عشقهای آتشین و پر رنگشان راقلبهای بی تاب و تنگشان را - آشنایی های پرلبخند شانرا و خداحافظی های پر اشکشان را - گریه های شوقشانرا - ضربه های قلبشان را- حرفهای بی حد و مرزشانرا - من تمام عشق های جاودان را دوست دارملیلی و مجنونمان را - خسرو و شیرینمان را- کوه کنفرهادمان را ....یادم آ مد من خدا را وخودم را وجهان رادوست دارم دوست دارم دوست دارم می پرستم .....نوشته شده در تاريخ 88/06/06 توسط رضا حسین زاده
درد دل گفتم: خداي من، دقايقی بود در زندگانيم که هوس مي کردم سر سنگينم را که پر از دغدغه ديروز بود و هراس فردا بر شانه های صبورت بگذارم، آرام برايت بگويم و بگريم، در آن لحظات شانه های تو کجا بود؟ گفت: عزيز تر از هر چه هست، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکيه کرده بودی، من آنی خود را از تو دريغ نکرده ام که تو اينگونه هستی. من همچون عاشقی که به معشوق خويش می نگرد، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم. گفتم: پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی، اينگونه زار بگريم؟ گفت: عزيزتر از هر چه هست، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آيد عروج می کند، اشکهايت به من رسيد و من يکی يکی بر زنگارهای روحت ريختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان، چرا که تنها اينگونه می شود تا هميشه شاد بود. گفتم: آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی؟ گفت: بارها صدايت کردم، آرام گفتم از اين راه نرو که به جايی نمی رسی، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فرياد بلند من بود که عزيزتر از هر چه هست، از اين راه نرو که به ناکجا آباد هم نخواهی رسيد. گفتم: پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی؟ گفت: روزيت دادم تا صدايم کنی، چيزي نگفتی، پناهت دادم تا صدايم کنی، چيزی نگفتی، بارها گل برايت فرستادم، کلامی نگفتی، می خواستم برايم بگويی آخر تو بنده من بودی چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اينگونه شد که صدايم کردی. گفتم: پس چرا همان بار اول که صدايت کردم درد را از دلم نراندی؟ گفت: اول بار که گفتی "خدا" آنچنان به شوق آمدم که حيفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر براي شنيدن خدايی ديگر، من اگر مي دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفايت می دادم. گفتم: مهربانترين خدا ! دوست دارمت ... گفت: عزيز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت ...
نوشته شده در تاريخ 88/06/06 توسط رضا حسین زاده
ماه مبارک رمضان بر عموم مسلمانان جهان
مبارکباد نوشته شده در تاريخ 88/06/01 توسط رضا حسین زاده
معجزات امام مهدي(عج) در بدو تولد
.: پاسخ: قبل از پاسخ به اين سؤال، لازم است كه اشاره اى هر چند مختصر، به معنا و تعريف معجزه داشته باشيم. محقّق خويى، در تعريف معجزه مى نويسد: معجزه، در اصطلاح، اين است كه مدعى منصبى از مناصب الهى، براى اثبات صحت ادعايش، كارى را انجام دهد كه خارق قوانين طبيعى است و ديگران از انجام دادن آن عاجزند.[1] چون خداوند، بعد از خاتم انبيا حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) امامان معصوم(عليهم السلام)را مجريان شريعت و جانشينان طريقت آن حضرت و حجّت خويش در روى زمين قرار داده تا راه هدايت را بر مردم هموار كنند و از آن جا كه همواره در طول تاريخ، مدعيان دروغين نبوّت و امامت، واقعيّت را بر مردم مشتبه مى كردند و مردم را به گمراهى و ضلالت مى كشاندند، لازم است كه راهى براى شناخت امام و حجّت، قرار داده شود. اين راه و علامت، همان است كه در اصطلاح متكلمان، «معجزه» خوانده مى شود و در اصطلاح قرآن، «بيّنه» و «آيه» ناميده مى شود. خداوند مى فرمايد: (لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِيزانَ لِيَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...);[2] ما، رسولان خود را با دلائل روشن (معجزه) فرستاديم و با آنان، كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم قيام به عدالت كنند. در روايتى از امام صادق(عليه السلام) درباره ى علت اعطاى معجزه از سوى خداوند، سوال شد. حضرت، در جواب فرمودند: «معجزه، علامتى است از طرف خداوند كه آن را فقط به انبيا و رسل و امامان اعطا مى كند تا صدق آنان از دورغ دروغگو شناخته شود.». [3] حال، با توجّه به اين كه جميع مسلمانان، به جواز كرامت اولياى خدا عقيده دارند ـ چنان كه تفتازانى مى گويد: «جمهور مسلمانان، به جواز كرامت اولياى خدا معتقد هستند[4]» ـ پس انجام دادن معجزات و كرامات از سوى امامان معصوم(عليه السلام) ـ و از جمله امام زمان (عج) ـ كه حجت هاى خداوند بر روى زمين و وارثان زمين هستند، امر عجيبى نيست. با مراجعه به كتاب هاى تاريخى و روايى و ورق زدن صفحات آن، مشاهده مى كنيم كه معجزات و كرامات فراوانى از سوى آنان به وقوع پيوسته است. 1- تولّد بدون ظاهر شدن آثار حمل از امام حسن عسكرى(عليه السلام) نقل شده كه به حكيمه (دختر امام جواد(عليه السلام)) فرمود: «امشب، به خانه ى ما بيا; زيرا، امر مهمّى رخ خواهد داد.». حكيمه پرسيد: «چه اتفاقى؟». امام(عليه السلام)فرمود: «قائم آل محمد امشب به دنيا خواهد آمد.». حكيمه پرسيد: «از چه كسى؟». امام(عليه السلام)فرمود: «از نرجس.». حكيمه مى گويد: «به نزد نرجس رفتم و به او، فرزند بزرگوارى را بشارت دادم، در حالى كه هيچ اثر حملى در او مشاهده نكردم.». [5] چنين معجزه اى، در مورد حضرت موسى(عليه السلام) هم بيان شده است. در مادر او، يوكابد، هيچ آثار حملى ظاهر نبود [6] و تا روزى كه موسى(عليه السلام) به دنيا آمد، كسى نفهميد كه او حامله است. 2- قرآن خواندن در بدو تولّد هنگامى كه امام مهدى (عج) از مادر تولّد شد، ايشان را به امام حسن عسكرى(عليه السلام) دادند. آن حضرت، وى را در آغوش گرفت و فرمود: «قران بخوان.». امام مهدى (عج) شروع به قرآن خواندن كرد.[7] 3- شفاى مريض لاعلاج محمّد بن يوسف نقل مى كند، به مرضى دچار شدم كه پزشكان از علاج آن نااميد شدند. نامه اى به حضرت امام مهدى (عج) نوشتم و از آن حضرت، طلب شفا كردم. ايشان در جواب نوشتند: «ألبسك الله العافيه; خداوند، بر تو لباس عافيّت بپوشاند.». مدّتى نگذشت كه شفا پيدا كردم و وقتى پزشكان از اين ماجرا مطلع شدند، گفتند: «اين شفا و عافيت، به يقين، از جانب خداوند بوده است.». [8] 4- طلا شدن سنگريزه يكى از اهالى مدائن مى گويد: به همراه رفيقم، به حج مى رفتيم. در نزديكى موقف، فقيرى به سوى ما آمد. ما به او جواب ردّ داديم. سپس به سوى جوانى خوش سيما كه ردايى پوشيده بود رفت. او، سنگى از روى زمين برداشت و به فقير داد. شخص فقير، مدّت زيادى در حق او دعا مى كرد. در اين هنگام، آن جوان غائب شد. ما به نزد مرد فقير رفتيم و گفتيم: «واى بر تو! آيا براى گرفتن يك سنگ، اين قدر دعا مى كنى؟» كه ناگهان در دست او سنگى از طلا ديديم كه در حدود بيست مثقال مى شد. وقتى در مورد آن جوان از اهل مكّه و مدينه سوال كرديم، گفتند: «چنين شخصى از علويان است و هر سال با پاى پياده به حج مى آيد.». [9] 5- خبر دادن از غيب از پسر مهزيار نقل شده كه در سفرى با كشتى همراه پدرم بودم و مال زيادى به همراه او بود. پدرم، دچار بيمارى سختى شد و گفت: « من، در حال مردن هستم.». و در مورد آن اموال، وصيت كرد كه آن ها را به امام زمان (عج) بدهم. از اين وصيّت تعجّب كردم، ولى مطمئن بودم كه پدرم بيهوده سخن نمى گويد. با خود گفتم: «اگر امر برايم روشن شد، مانند دوران امام حسن عسكرى(عليه السلام) به وصيّت عمل مى كنم والّا آن را صدقه مى دهم.». مدّتى در عراق بودم تا اين كه فرستاده اى از جانب امام زمان (عج) آمد و مشخصّات مال و محلّ مخفى كردن آن را گفت و حتّى بعضى از مشخّصاتى را كه خودم هم نمى دانستم، بيان كرد و من هم مال را به او دادم.[10] ------------------------------------------------- [1]. آلاء الرحمن فى تفسير القرآن، ص 3، (به نقل از: إيضاح المراد فى شرح كشف المراد، ص 345، ربانّى گلپايگانى). [2]. الحديد: 25. [3]. بحارالأنوار، ج 11، ص 71. [4]. الإلهيات من شرح المواقف، تحقيق على ربانى گلپايگانى، ص 132. [5]. مدينة المعاجز، سيدهاشم بحرانى، ج 8، ص 10 و 26، مؤسسه ى معارف اسلامى، چاپ اوّل، 1416 هـق. [6]. قصص قرآن يا تاريخ انبياء، هاشم رسولى محلاتى، ج 2، ص 46، انتشارات علميه ى اسلاميه، چاپ پنجم، 1407 هـق. [7]. تبصرة الولى، سيدهاشم بحرانى، ج 18. [8]. بحارالأنوار، ج 51، ص 297; اصول كافى، ج 1، ص 519. [9]. اصول كافى، ج 1، ص 332; مدينة المعاجز، ج 8، ص 71. [10]. الغيبة، شيخ طوسى، ص 282، مؤسسه ى معارف اسلامى، قم، چاپ اوّل، 1411. نوشته شده در تاريخ 88/05/20 توسط رضا حسین زاده
برترین سئوالهای بی پاسخ علمی در جهان!
بشر با وجود سالهای طولانی که صرف دانش آموختن کرده است در برابر بسیاری از سئوالات موجود در جهان همچنان ناتوان است، سئوالاتی که توانایی های علمی انسان را در زمینه های فیزیک، ریاضی، شناختی، و نجوم زیر سئوال می برد. نوشته شده در تاريخ 88/05/20 توسط رضا حسین زاده
اشداء علی الکفار، رحماء بینهم
نوشته شده در تاريخ 88/05/20 توسط رضا حسین زاده
بیست نکته جهت افزایش اعتماد به نفس یک - توکل به خدا نوشته شده در تاريخ 88/05/20 توسط رضا حسین زاده
۷حدیث در مورد ظهور امام زمان (عج)
۱- پیامبر اکرم (ص) فرمودند: نوشته شده در تاريخ 88/05/20 توسط رضا حسین زاده
هر روز وقتی بر می گشتیم ، بطری آب من خالی بود ، اما بطری آب مجید پازوکی پر بود .
توی این حرارت آفتاب ، لب به آب نمی زد . همیشه به دنبال یک جای خاص بود . نزدیک ظهر ، روی یک تپه ی خاک با ارتفاع هفت – هشت متر نشسته بودیم و اطراف را نگاه می کردیم که مجید بلند شد . خیلی حالش عجیب بود . تا حالا او را این گونه ندیده بودیم . مرتب می گفت : پیدا کردم . این همون بلدوزره یک خاکریز بود که جلویش سیم خاردار کشیده بودند . روی سیم خاردار دو شهید افتاده بودند که به سیم ها جوش خورده بودند و پشت سر آنها چهارده شهید دیگر . مجید بعضی از آنها را به اسم می شناخت. مخصوصاً آنهایی که روی سیم خاردار خوابیده بودند . جمجمه ی شهدا با کمی فاصله روی زمین افتاده بود . مجید بطری آب را برداشت ، روی دندان های جمجمه می ریخت و گریه می کرد و می گفت : « بچه ها ، ببخشید اون شب بهتون آب ندادم . به خدا نداشتم . تازه ، آب براتون ضرر داشت. نوشته شده در تاريخ 88/05/20 توسط رضا حسین زاده
مهرداد دوم اشکانی با سپاهش از کنار باغ سبزی می گذشت سایه درختان باغ مکان خوبی بود برای استراحت.
فرمانروا دستور داد در کنار دیوار بزرگ باغ لشکریان کمی استراحت کنند. باغبان نزدیک پادشاه ایران زمین آمده و از او و سربازان دعوت کرد که به باغ وارد شوند. مهرداد گفت ما باید خیلی زود اینجا را ترک کنیم و همین جا مناسب است. باغبان گفت دیشب خواب می دیدم خورشید ایران در پشت دیوار باغم است و امروز پادشاه کشورم را اینجا می بینم. مهرداد گفت اشتباه نکن آن خورشید من نیستم آن خورشید سربازان ایران هستند که در کنار دیوار باغت نشسته اند. از این همه فروتنی و بزرگی پادشاه ایران زمین اشک در چشمان باغبان گرد آمد. مهرداد دوم (اشک نهم) بسیار فروتن بود و همواره در کنار سربازان خویش و بدور از تجملات بود. اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید: فرمانروای شایسته ارزش سربازان را کمتر از خود نمی داند. اشک نهم به ما آموخت ارتش ایران یگانه و یکتاست. نوشته شده در تاريخ 88/05/20 توسط رضا حسین زاده
امام علي (ع) می فرمایند:
اَعقَلُ النّاسِ مَن کانَ بِعَیبِهِ بَصیرا وَ عَن عَیبِ غَیرِهِ ضَریرا عاقل ترین مردم کسى است که به عیب هاى خویش بینا و از عیوب دیگران، نابینا باشد غررالحکم، ح 3233 نوشته شده در تاريخ 88/05/20 توسط رضا حسین زاده
رستگاری به شفاعت پیامبر (ص)
رستگاری به شفاعت پیغمبر اکرم(ص) و نایل شدن به شفاعت بزرگ دلیل بر این معنی روایتی است که رئیس المحدثین در خصال آورده به سند خود از حضرت رضا(ع) از پدران بزرگوارش از امیرالمؤمنین علی(ع) که: رسول خدا(ص) فرمود: چهار طایفه اند در روز قیامت من شفیع آنان هستم، هر چند که با گناهان اهل زمین بر من وارد شوند: کمک کننده ی به خاندانم، و برآورنده ی حوائج آنها هنگامی که به او ناچار شوند، و دوست دارنده ی آنها به دل و زبانش، و دفاع کننده ی از آنها با دست خودش.(1) و علامه ی حلی(ره) از پیغمبر اکرم(ص) مرسلا آورده که فرمود: من برای چهار گروه شفاعت می کنم هر چند که با گناهان اهل دنیا بیایند: مردی که ذریه ام را یاری کرده باشد، و مردی که مال خودش را هنگام سختی به ذریه ام بذل نماید، و مردی که ذریه ی مرا با زبان و دل دوست بدارد، و مردی که در نیازهای ذریه ام اهتمام ورزد هنگامی که رانده و فراری شوند.(2) و در بحار به سند خود از حضرت رضا(ع) از پدران طاهرینش از امیرالمؤمنین(ع) آورده که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: چهار تن را من روز قیامت شفاعت می کنم. آن که ذریه ام را گرامی بدارد، و آن که حوائج آنان را برآورده سازد، و کسی که در هنگام اضطرارشان به او در انجام امورشان اهتمام ورزد و آن که با قلب و زبان آنان را دوست بدارد.(3) می گویم: مخفی نماند که سه عنوان از این ها بر دعا برای تعجیل در فرج مولا صاحب الامر(عج) صدق می کند. زیرا که نوعی از یاری کردن و محبت زبانی و برآوردن حاجت است. و از اموری که بر این مقصود دلالت می کند از علامه ی حلی در توصیه هایش به فرزندش آمده که امام صادق(ع) فرمود: هر گاه روز قیامت شود آواز دهنده ای ندا می کند: ای خلایق ساکت و آرام باشید که محمد(ص) با شما سخن می گوید. پس همه ی خلایق ساکت و آرام می شوند و پیغمبر(ص) به پا خیزد و فرماید: ای گروه خلایق هر که را نزد من احسان یا منت یا نیکی ای هست برخیزد تا او را پاداش دهم. می گویند: پدران و مادران ما قربانت، کدام احسان یا منت یا نیکی، بلکه همه ی احسان ها و منت ها و نیکی ها برای خدا و رسول او است بر تمام خلایق. می فرماید: آری، هر آن که یکی از خاندان مرا پناه داده یا به آنها نیکی کرده یا از برهنگی پوشانده یا گرسنه شان را سیر نموده برخیزد تا او را پاداش دهم. آن گاه عده ای که از این کارها انجام داده اند برمی خیزند، پس از سوی خداوند ندا می رسد: ای محمد! ای حبیب من! پاداش آنها را به عهده ی خودت قرار دادم ، هر جای بهشت که بخواهی آنها را منزل ده. پس آنها را در وسیله منزل می دهد. به طوری که از محمد(ص) و اهل بیت او(ع) در پرده نخواهند بود.(4) می گویم: بدون تردید دعای خیر از اقسام نیکی است، پس ب اثر آن دعا کننده استحقاق شفاعت رسول اکرم(ص) را روز محشر خواهد یافت. و این حدیث نیز بر فزونی ثواب به شفاعت دلالت دارد، همچنان که در رفع عقاب ثابت است. و از دلایل دیگر نیز روایتی است که صدوق(ره) در امالی خود از امام باقر(ع) از پدرانش از رسول خدا(ص) آورده که فرمود: هر کس می خواهد به من توسل جوید و نزد من حقی داشته باشد که به آن برای او روز قیامت شفاعت کنم باید با خاندانم پیوند متصلی داشته باشد و آنان را خرسند نماید.(5) می گویم: شکی در این نیست که اهل بیت(ع) همگی با دعا کردن برای تعجیل در فرج حضرت حجت بن الحسن(ع) خرسند می شوند، بلکه ممکن است از اقسام پیوند با آنان نیز باشد.(6) پی نوشت: 1ـ الخصال، ج1، ص196 /// 2- المنتهی الامال، ج1، ص544 /// 3- بحارالانوار، ج8، ص49 /// 4- المنتهی الامال، ج1، ص544 /// 5- امالی صدوق، ص310 /// 6- مکیال المکارم، ج1، ص398 نوشته شده در تاريخ 88/05/20 توسط رضا حسین زاده
نیمه ی شعبان سالروز ولادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عج)
بر عموم شیفتگان ومنتظران آن حضرت مبارک باد نوشته شده در تاريخ 88/05/16 توسط رضا حسین زاده
میلاد امام حسین (ع) و امام سجاد (ع) و حضرت ابوالفضل (ع)
بر عموم شیعیان جهان مبارک باد نوشته شده در تاريخ 88/05/03 توسط رضا حسین زاده
هر روزی که می گذرد، یک روز به ظهور امام زمان نزدیک تر می شویم؛
اما به خود امام زمان چطور؟ نوشته شده در تاريخ 88/05/02 توسط رضا حسین زاده
به امر رب خود لبیک گوییم ، به همراه ملائک جمله گوییم ،
سلام و رحمت حق بر محمد ، اللهم صل علی محمد
نوشته شده در تاريخ 88/05/02 توسط رضا حسین زاده
دلم یکی رو میخواد که همه ی زیبایی ها رو یکجا داشته باشه!
یا مهدی کی میایی؟ نوشته شده در تاريخ 88/05/02 توسط رضا حسین زاده
سر راهت در انتظارم
برده هجرت صبر و قرارم جز ظهورت ای گل زهرا به خدا حاجتی ندارم بی تو صبح ها رویایی اند بی تو عشق ها دروغی اند به امید آمدنت، دل ها هوایی اند زده ام فالی و فریادرسی می آید نوشته شده در تاريخ 88/05/02 توسط رضا حسین زاده
مهدی جان
سئوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقــــت ظهورت اگر که آمـــــدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم دعایم کن دوباره جـــــان بگیرم بیایـــــم در رکاب تو بمیــــــرم نوشته شده در تاريخ 88/05/02 توسط رضا حسین زاده
بركت دعاى مادر
ت دعاى مادر
نوشته شده در تاريخ 88/04/30 توسط رضا حسین زاده
سالروز رحلت شیر زن کربلا زینب کبری (س)
بر عموم شیعیان جهان تسلیت باد نوشته شده در تاريخ 88/04/16 توسط رضا حسین زاده
لوح :
در انتظار فرج (قائم آل محمد) باشيد و از رحمت خدا نوميد نباشيد. حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) زندگي يك اثر هنري است، نه يك مسئله رياضي. اليور وندل هولمز نوشته شده در تاريخ 88/04/06 توسط رضا حسین زاده
در مرحله اول انتخابات سال 1384 (27 خرداد)، اگر مىخواستيد فضاى حاكم بر دانشگاهها و اينترنت را ملاك قرار دهيد و آنچه را كه در اين دو فضا مى گذرد، مشتى نمونه خروار از وضعيت جامعه به حساب آوريد، مصطفى معين بايد رئيس جمهور ايران ميشد.
به گزارش خبرنگار "سرويس فضاي مجازي " خبرگزاري فارس، جوان نوشت؛ در مرحله اول انتخابات سال 1384 (27 خرداد)، اگر مىخواستيد فضاى حاكم بر دانشگاهها و اينترنت را ملاك قرار دهيد و آنچه را كه در اين دو فضا مى گذرد، مشتى نمونه خروار از وضعيت جامعه به حساب آوريد، مصطفى معين بايد رئيس جمهور ايران ميشد. اما پس از شمارش آرا، معين، رتبه پنجم را در ميان كانديداها احراز كرد. درصد بالايى از راى او، متمركز در استان سيستان و بلوچستان بود و اگر بلوچها به او راى نداده بودند، او همان رتبه را هم احراز نمى كرد. معين، شايد اگر رتبه دوم يا سوم را به دست آورده بود، مى توانست دستكارى در آراى خود را بهانه بياورد، ولى رتبه او به قدرى پايين بود كه ادعاى دستكارى در آراى او، محلى از اعراب نداشت. در مرحله دوم انتخابات همان سال (3 تير)، اگر قرار بود خودروها و مغازههايى كه عكس كانديداها را نصب كرده اند، ملاك قرار دهيم، به نظر مى آمد اكثريت آرا با هاشمى رفسنجانى است. هرچند خودروهايى كه عكسى از هاشمى رفسنجانى را بر شيشه هايشان نصب كرده بودند، يك درصد از خودروهاى متحرك در خيابان ها نبودند، اما چشم ها را پر كرده بودند. اما در مرحله دوم انتخابات، احمدى نژاد با اختلاف زيادى نسبت به هاشمى رفسنجانى پيروز شد. خيابان وليعصر را با چند ماشين مىتوان بندآورد؟ پياده روهاى ميدان ولى عصر، فلكه صادقيه، ميدان تجريش، ميدان هفت تير، ميدان ونك و چند ميدان ديگر در تهران را با چند نفر آدم مى توان پر كرد؟ 500 نفر؟ 1000 نفر؟ بگو 3000 نفر. هر قدر هم كه اصرار كنيد، قبول نمى كنم رقمى بيشتر از اين تعداد، براى پر كردن پياده رو حاشيه ميدان لازم باشد. به دوران دانش آموزى خود رجوع كنيد. براى اينكه تصور كنيد 800 - 700 نفر، چه حجمى از جمعيت است، زمانى را كه تمام دانش آموزان مدرسه تان در حياط مدرسه به صف ايستاده بودند تجسم كنيد. اگر در مدرسه دولتى درس خوانده باشيد، نهايتا 700- 800 نفر در حياط مدرسه بوده اند. حالا اين جمعيت را در حاشيه ميدان هاى اصلى شهر بريزيد. انصافاً در حدى كه به چشم بيايد، حاشيه ميدان ها را پر مى كنند. آيا مى توان نظر 3000 نفر را و بگو 30 هزار نفر را به كل جمعيت يك شهر هشت ميليونى نفرى تعميم داد؟ به عكس تصورى كه اصلاح طلبان هميشه سعى در القاى آن دارند كه تمام طرفدارانشان انسانهايى بىنهايت مسالمت جو، صلح طلب و اهل منطق هستند و مخالفانشان كسانى به غايت خشونت طلب، فناتيك و فاشيست، احساس عمومى جامعه چيز ديگرى مى گويد. در انتخابات امسال، طرفداران ميرحسين موسوى، با خيال راحت، عكس كانديداى مورد نظر خود را بر ماشينهايشان نصب كردند، پارچهاى سبز به دوش انداختند، لباس سبز پوشيدند و مچ بند سبز به دست بستند، بدون اينكه واهمه اى از آسيب ديدن ماشينهايشان داشته باشند، يا احساس كنند ممكن است مورد تمسخر و تحقير ديگران قرار بگيرند. اما از سوى ديگر، طرفداران زيادى از احمدى نژاد را مىشناسم كه از ترس پنچر شدن، خط افتادن روى بدنه يا شكسته شدن شيشه خودرو، از نصب عكس احمدى نژاد يا پرچم ايران به شيشه خودروهايشان خوددارى كردند. در فضايى كه شعارهايى مثل «هر كى كه بى سواده، با احمدى نژاده» سر داده مى شد، تعداد زيادى از احمدى نژادى ها بودند كه از ترس تحقير، تمسخر و حتى حمله فيزيكى گروهى از طرفداران كانديداى مقابل، حاضر نبودند مچ بند پرچم ايران را به مچ هايشان ببندند. اين دسته مى گفتند ما كه در روز انتخابات، راى خود را به كانديداى مورد علاقه مان مى دهيم، چرا براى خودمان دردسر درست كنيم؟ خيلى جالب بود كه يك روز در دانشگاه، دو نفر از همكلاسى هايم، نظر مثبتشان نسبت به احمدى نژاد را به صورت راز مگو و درگوشى با من در ميان گذاشتند! خلاصه اينكه، مدعيان مدارا و ليبراليسم، فضايى از خفقان نرم را بر جامعه حاكم كردند كه جلوى ابراز وجود طرفداران احمدى نژاد را مى گرفت. خفقان نرمى كه البته در سر صندوق هاى راى و موقع نوشتن نام احمدى نژاد بر برگه راى، ديگر وجود نداشت. سؤال؛ در روزهاى آخر تبليغات انتخابات، يعنى اوج تبليغات، از ميدان هايى مثل وليعصر و ونك (كه پاتوق چهره هايى تقريباً ثابت از طرفداران ميرحسين موسوى و كروبى و جمعيتى اندك نسبت به كل جمعيت تهران بود) كه دور مى شديد و به محل هاى پر رفت و آمد شهر كه مى رفتيد، انصافاً چند درصد از مردم مچ بند سبز داشتند؟ بارها در ايستگاه هاى شلوغى مثل ايستگاه مترو ميدان امام خمينى، به اين موضوع دقت كردم. گاهى حتى از هر صد نفر، يك نفر هم مچ بند سبز به دست نداشت. ممكن است بسيار كسان باشند كه به ميرحسين راى داده باشند و از عنصر سبز هم استفاده نكرده باشند، اما اين توهم را كه سبزها در اكثريتند، سبزى رنگ پوشاك افرادى به وجود آورده بود كه نسبت به كل جمعيت كوچه و خيابان ها در اقليت بودند. سبزها توى چشم بودند ولى «توى چشم بودن»، «در اكثريت بودن» نيست. سؤالى ديگر؛ به جز ساعات پايانى روز و نيمه شب كه خيابان ها جولانگاه طرفداران كانديداها بود، در ساعات كارى روز و در مناطقى كه زندگى جريان داشت، چند در صد از ماشين ها عكس موسوى يا پرچم سبز همراه داشتند؟ آيا هيچ وقت در يك ترافيك سنگين، به اين موضوع دقت كرديد؟ چند روز پيش در مترو، پسر جوانى وقتى مچ بند پرچم ايران را بر دستم ديد، به من گفت پدرم 25 سال است كه در هيچ انتخاباتى شركت نكرده است، اما مى خواهد در اين دوره، از لج هاشمى رفسنجانى به احمدى نژاد راى دهد. آيا كسانى مثل اين مرد كه 25 سال در انتخابات شركت نكرده اند و حالا كه آمده اند، به احمدى نژاد راى مى دهند كم هستند؟ هفته گذشته، در حالى كه طرفداران موسوى قصد داشتند براى مانور طرفداران، ورزشگاه يكصدهزار نفرى آزادى را پر كنند (و البته به دليل بازى ايران و امارات و قوانين فيفا كه تا 48 ساعت قبل از هر بازى بينالمللى، ورزشگاه مربوطه بايد در اختيار فيفا باشد موفق به اين كار نشدند) تجمع عظيمى از طرفداران احمدى نژاد در مصلاى تهران برگزار شد كه در تخفيفى ترين تخمين ها، حداقل 300هزار نفر در آن شركت كردند. مقايسه جمعيتى كه در همين چند هفته اخير در تبريز به استقبال موسوى رفتند با جمعيتى كه به استقبال احمدى نژاد رفتند نمونه اى ديگر است. در حالى كه در سفر هفته گذشته احمدينژاد به اصفهان، تمام ميدان امام خمينى و خيابانهاى اطراف آن تا كيلومترها پر شده بود، در سفرى كه محمد خاتمى براى تبليغ ميرحسين موسوى به اصفهان رفت، تنها نيمى از ميدان امام خمينى پر شد. چرا براى مقايسه طرفداران يك كانديدا، به استقبالى كه از هر دو كانديدا در يك شهر و با فاصله زمانى كوتاهى انجام شده است، نگاه نمى كنيم؟ آيا اگر در شمال يا مركز شهر تهران زندگى مى كنيم و به فرض كه در اين مناطق، اكثريت با موسوى باشد، به معنى اين است كه در مناطق پرجمعيتى مثل ورامين، پاكدشت، اسلامشهر و ...هم موسوى حائز اكثريت است؟ آيا اگر در شهر يزد، موسوى اكثريت دارد به اين معنا است كه در مشهد و اصفهان هم اين طور است؟ وقتى جماعتى در اين توهم باشند كه در اكثريتند ولى در انتخابات، اكثريت را به دست نياورند، خيلى راحت مى توان آنها را به بازى گرفت. نوشته شده در تاريخ 88/03/26 توسط رضا حسین زاده
رضا پهلوي ، گروهي از سلطنتطلبان و گروهكهاي تروريستي رجوي و ريگي در اطلاعيههاي جداگانهاي از آشوبطلبيها و اغتشاشگران روزهاي اخير اعلام حمايت كردند.
به گزارش خبرگزاري فارس ، رضا پهلوي در پيامي با ابراز شادماني از روند آشوبطلبيها و اغتشاشآفرينيهاي اخير در ايران از اغتشاشگران اعلام حمايت كرده و گروهكهاي تروريستي رجوي و ريگي نيز در پيامهاي جداگانهاي به اعلام حمايت از آشوبطلبان پرداختند. گروهك تروريستي جندالله به سركردگي عبدالمالك ريگي در پيام خود با اذعان به شعور بالاي سياسي مردم ايران از اغتشاشگران خواست تا دامنه آشوبهاي اخير را گسترش دهند. اين گروهك در سالهاي اخير با انجام برخي اقدامات كور تروريستي جمعي از هموطنانمان را به خاك و خون كشيد. گروهك تروريستي منافقين به سركردگي مسعود رجوي نيز در پيامي به اعلام حمايت از اغتشاشگران پرداخت. اذهان عمومي اقدامات خرابكارانه و تروريستي اين گروهك پس از پيروزي انقلاب اسلامي را همچنان به خاطردارد نوشته شده در تاريخ 88/03/26 توسط رضا حسین زاده
خاصيت بازي هاي كودكانه اين است كه در نهايت به جرزني و رجز خواني طرف بازنده منجر ميشود. اين خاصيت بازيهاي كودكان است، اما در رقابتهاي انتخاباتي چطور؟ آيا جرزني، داد و فرياد، عدم پذيرش واقعيت و عدم احترام به آراي مردم از سوي نامزدهايي كه موفق به كسب اكثريت آراي مردم نشدهاند، قابل قبول است؟
آيا از كساني كه خود داعيهدار قانون، اخلاق، انصاف، متانت، صداقت، دموكراسي و آزادي هستند، پذيرفتني است كه از نتيجه انتخابات عصباني شوند و به مردم توهين كنند و به هر نحو ممكن بخواهند خواستهي خودشان را بر مردم تحميل كنند؟ امروز وقتي اخبار و ماجراهاي يكي دو هفته گذشته را با خودم مرور ميكنم، ميبينم كه بسياري از خبرهايي كه آن روزها درباره خشونتهاي احتمالي حاميان آقاي موسوي منتشر ميشد، چندان هم نادرست نبود. وقتي آقايان و خانمهاي استوانه نظام به صراحت تهديد ميكردند كه در صورت راي نياوردن ميرحسين موسوي، به خيابانها ميريزند و به نتيجه انتخابات اعتراض ميكنند، خيليها حدس ميزدند كه در پشت پردهي اين تهديدها، آدمهايي نشستهاند كه در حال برنامهريزي براي روز انتخابات و بعد از آن هستند. تير اول را آقاي هاشمي رفسنجاني به سمت مردم پرتاب كرد وقتي در نامه سرگشادهاش به مقام معظم رهبري به صراحت تهديد كرد:«بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بيشك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نميتابند و آتشفشانهايي كه از درون سينههاي سوزان تغذيه ميشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههاي آن را در اجتماعات انتخاباتي در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده ميكنيم!» در روز انتخابات هم كه همسر محترم ايشان، براي حاميان خود حكم جهاد صادر كرد و از آنها خواسته بود كه به خيابانها بيايند! علاوه بر خانواده هاشمي، آقايان خاتمي، موسوي و ستاد تبليغاتي سبزها هم در اين پروژه نقش فعالي داشتند. پيام تبريك سيد محمد خاتمي به ميرحسين موسوي آنهم چند ساعت مانده به پايان انتخابات و خيال پردازيهاي ابوالفضل فاتح مبني بر كسب آراي 30 ميليوني توسط موسوي، چيزي جز انحراف اذهان عمومي از نتيجه واقعي انتخابات نبود. به هر حال انتخابات به پايان رسيد، مردم با حضور ميليوني خود همه جهان و جهانيان را شگفت زده كردند. تماسهاي تلفني آن شب با شهرهاي مختلف از پيروزي قاطع دكتر احمدينژاد در بسياري از شهرها و روستاهاي كشور حكايت داشت. خوشبختانه همان شب هم مردم در بسياري از شهرهاي كشور، به علامت پيروزي و بخاطر شادي و خوشحالي به خيابانها آمده بودند و تا ساعتها پس از نيمه شب در خيابانهاي شهر مشغول جشن و شادماني بودند، خوشبختانه اين حضور و شادماني هنوز هم در بسياري از شهرها ادامه دارد، اما گويا چشم اصلاحطلبان سبزپوش قادر به تماشاي اين همه شكوه و عظمت نبوده و نيست! انگار قرار نيست آنها به راحتي آراي مردم را بپذيرند و شكست تاريخي خودشان را باور كنند. نتيجه اين شده است كه ديروز و امروز تعداد معدودي از طلبكاران ملت به دستور اساتيد اخلاق و انصاف خود در تهران دست به خشونت زدهاند و با آتش زدن اتوبوس و بانك و بستن معابر، فرياد ميزنند كه ما به خواستهي مردم توجهي نداريم، خواسته ما پيروزي آقاي سبزپوش است، حتي اگر ملت به او راي نداده باشد! خود آقاي سبزپوش هم با صدور بيانيههاي متعدد، بر هرج و مرج و خشونت دامن ميزند، اما در نهايت اين حاميان ساده و فريب خورده او هستند كه مجبورند در خط مقدم خشونت بخاطر او كتك بخورند. اگر تا چند روز پيش گلايه ما از آقاي سبزپوش اين بود كه چرا 20 سال سكوت كرده است و از اين مساله ناراحت بوديم، امروز خوشحاليم كه بالاخره فرصتي پيش آمده و ايشان سكوت 20 سالهشان را شكستند و با دست خود، پرده از چهره و واقعيت خود برداشتند! از ديروز كه اين ماجراها را دنبال ميكردم، ياد حوادث كوي دانشگاه و 18 تير افتادم كه شهر تهران همچين وضعيتي داشت. اگر خاطرتان باشد، آن سال هم خشونتطلبان چند روزي در خيابانهاي تهران دست به آشوب و هرج و مرج زده بودند، اما حضور به موقع مردم انقلابي در روز 23 تير، همه آنها را از ميان برداشت. خوشبختانه امروز هم قرار است جشن پيروزي مردم به جاي مصلي تهران در خيابان وليعصر برگزار شود، آيا كسي توان مقابله با امواج خروشان ملت را دارد؟! نوشته شده در تاريخ 88/03/26 توسط رضا حسین زاده
|
|||||||||